|
چکیده
|
انسان در زندگی روزمرهاش با رویکرد طبیعی با ابژههای پیرامون خود روبهرو میشود؛ ولی هوسول برای رسیدن به دیدگاهی فلسفی، کوشید که توجه را از پدیده به پدیدار معطوف کند و از این رو، به چرخش از رویکرد طبیعی به رویکرد پدیدارشناسانه دعوت کرد. راهبرد او برای چنین تغییری، این است که فاعل شناسا با تعلیق پیشفرضها و پیشداوریها، تنها بر اموری از ابژه که برای او پدیدار میشوند متمرکز شود و به توصیف پدیدارها از منظر سوبژکتیو بپردازد. شاعر نیز در واقع فاعل شناسایی است که با تعلیق دیدگاه معمول و روزمره به ابژههای جهان زیستهاش به توصیف آنها از منظر سوبژکتیو میپردازد و شعر در واقع همین توصیف و تبیین جهان زیستۀ شاعر از افق نگاه اوست. در این پژوهش، غزل «رؤیای آشنا»ی قیصر امینپور به شیوۀ تحلیلی توصیفی و بر اساس مؤلفههای پدیدارشناسی هوسرل بازخوانی شد و به این نتیجه رسیدیم که قیصر در این غزل خود با استفاده از مهمترین مؤلفههای پدیدارشناسی هوسرل از قبیل «حیث التفاتی»، «اپوخه»، «اگو» یا «منِ پدیدارشناختی»، «نوئسیس» و «نوئما» به توصیف پدیدهشناسانه از «تو» (محبوب و معشوق) پرداخته است.
|