واقعه سقیفه و پیامدهای آن، مسئله امامت را به یکی از بنیادیترین چالشهای فکری و سیاسی در تاریخ اسلام بدل کرد و زمینهساز شکلگیری خوانشهای متنوع از مشروعیت رهبری دینی شد. در این میان، زیدیه یکی از جریانهای مهم شیعی، با تأکید بر «قیام به سیف» و شرایط عملی امامت، قرائتی متمایز از جایگاه امامت ارائه کردند. این مقاله با رویکردی توصیفی تحلیلی، به بررسی تحول الگوی مشروعیت امامت در اندیشه زیدیه با تکیهبر نظریه مشروعیت ماکس وبر میپردازد و نشان میدهد که زیدیه، تحت تأثیر شرایط سیاسی-اجتماعی پس از عصر اموی و در تعامل با مبانی کلامی معتزله، از الگوی امامت نصّی و الهی فاصله گرفته و به سوی نوعی مشروعیت مصلحتمحور حرکت کردند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که اگرچه زیدیه در سطح اعتقادی، امام علی7 را افضل صحابه و شایستهترین فرد برای امامت میدانستند؛ اما در سطح سیاسی، با پذیرش امامت مفضول و توجیه خلافت شیخین، کوشیدند میان فضیلت دینی و واقعیت قدرت سیاسی سازگاری ایجاد کنند. این فرایند، به تدریج موجب تعدیل جایگاه امامت و بازتعریف مفهوم مشروعیت در اندیشه زیدی شد؛ بهگونهای که امامت بیش از آنکه امری منصوص و قدسی باشد، به نهادی سیاسی با کارکرد اصلاحی و قیامی تبدیل شد.