ایران و عراق، بهسبب پیشینه مشترک تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی، همواره در تعاملات فرهنگی و ادبی بودهاند و بازتاب این پیوندها را میتوان در ادبیات معاصر دو کشور بهوضوح مشاهده کرد. مسئله اصلی این پژوهش، بررسی این پرسش است که چگونه تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سده اخیر در ایران و عراق، مسیر ادبیات دو کشور را به هم نزدیک کرده و موجب شکلگیری مضامین و قالبهای همسان شده است. فرض بر این است که اشتراکات تاریخی و فرهنگی، همراه با شرایط مشابه سیاسی و اجتماعی در قرن بیستم، زمینهساز پیدایش جریانهای ادبی همگرا و مضامین مشترکی چون آزادیخواهی، عدالتطلبی، وطندوستی و مبارزه با فقر و بیسوادی شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و بر پایهی مطالعات تطبیقی، ابتدا به تبیین ریشههای پیوند فرهنگی ایران و عراق از روزگار باستان تا عصر حاضر میپردازد و سپس اوضاع سیاسی و اجتماعی دو کشور در قرن بیستم و تأثیر آن بر جریانهای ادبی بهویژه شعر را بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد که دگرگونیهای همسان در هر دو کشور، همراه با تأثیرپذیری از ادبیات غرب و گرایش به نوگرایی، زمینهساز شکلگیری شعر نو در ایران و شعر آزاد در عراق شده و مسیرهای ادبی دو ملت را بهطور چشمگیری به هم نزدیک ساخته است. عدالتطلبی، وطندوستی و مبارزه با فقر و بیسوادی شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و بر پایهی مطالعات تطبیقی، ابتدا به تبیین ریشههای پیوند فرهنگی ایران و عراق از روزگار باستان تا عصر حاضر میپردازد و سپس اوضاع سیاسی و اجتماعی دو کشور در قرن بیستم و تأثیر آن بر جریانهای ادبی بهویژه شعر را بررسی میکند. یافتهها نشان میدهد که دگرگونیهای همسان در هر دو کشور، همراه با تأثیرپذیری از ادبیات غرب و گرایش به نوگرایی، زمینهساز شکلگیری شعر نو در ایران و شعر آزاد در عراق شده