در رمان شازده احتجاب هوشنگ گلشیری، اشیاء نقش مهمی در بازنمایی تاریخ، حافظه و روان پریشان شخصیتها ایفا میکنند. این رمان که سرشار از فضاهای تیره و وهمآلود است، اشیاء را به مثابه حاملان خاطره و نشانههای سقوط اشرافیت قاجاری بهکار میگیرد. در واقع، هر شیء نه تنها کارکردی توصیفی دارد، بلکه تبدیل به زبانی مستقل برای روایت تاریخ خاندان شازده میشود. وسایلی مانند تابلوهای قدیمی، لباسها، سلاحها، تابوتها و حتی اشیاء روزمره، همه در حکم سندهایی خاموشاند که زوال نسلها و خشونتهای پنهان را عیان میسازند. آنها به جای انسانها سخن میگویند؛ زیرا شخصیتها در میان مرز خواب و بیداری، اغلب توان بازگویی مستقیم حقیقت را ندارند. اشیاء، از این رو، نقش "شاهدان بیجان" را بر عهده دارند و به نوعی حافظه تاریخی بدل میشوند. افزون بر این، کارکرد اشیاء در شازده احتجاب تنها یادآور گذشته نیست، بلکه بر سنگینی و مرگآلودگی فضای رمان نیز میافزاید. اجسام کهنه و سنگین، همراه با سایهها و رنگهای تیره، فضایی خفقانآور خلق میکنند که فروپاشی اشرافیت را در لایههای زیباشناسانه نیز بازتاب میدهد. در مجموع، اشیاء در این رمان از سطح ابزار توصیف فراتر رفته و خود به شخصیتهایی خاموش و مؤثر بدل میشوند که تاریخ و روان جمعی را روایت میکنند.