مفهوم قدرت، همواره خشونت وسلطه را تداعی میکند. فوکو قدرت را از این دو مفهوم جدا میداند؛ از نظر میشل فوکو قدرت اگر چه در مفهوم منفی نیز کاربرد دارد؛ اما عمدتا مفهومی مثبت و مولّد است و وجه تولیدی آن موجب قوام و دوام تمدن جدید شده است. از نظر او، قدرت ماهیتی گفتمانی دارد و گفتمان از نگاه او لباسی از معناست که ما بر قامت پدیدهها میپوشانیم، حال آنکه پدیدهها خود فاقد معنای مُحصّل و مُتفق علیه هستند. وی این فهم گفتمانی از قدرت را، در تمام لایههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، خانوادگی و ... ساری و جاری میداند و تاکید میکند که تمامی روابط انسانی، محل بروز مناسبات قدرت است. مقاله حاضر که با روش توصیفی تحلیلی انجام شده است، به نقد و تحلیل روابط قدرت در رمان واحه الغروب بهاء طاهر و نیز به بررسی پاره گفتمانهایی که قدرت و مقاومت ناشی از آن، از طریق آنها اعمال میشود، میپردازد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که پاره گفتمانهای قدرت سیاسی، نهاد خانواده و خرافه باوری بیشترین حضور را در رمان دارد. بهاءطاهر در این رمان نشان میدهد همان گونه که فرهنگهای متفاوت جوامع غربی و شرقی، زندگی و ارتباطات گوناگونی را موجب میشوند، به همین میزان، روابط قدرت نیز متفاوت میگردد.