پژوهش حاضر به بررسی تکنیکهای زمانپریشی در سه رمان معاصر فارسی -رؤیای نیمهشب، دخیل عشق، عشق و چیزهای دیگر- میپردازد که هر یک با ساختارهای روایی متفاوت نمونههای شاخص زمانپریشی به شمار میآیند. این مطالعه با هدف تحلیل کارکردهای روایی زمانپریشی، به این سوال پاسخ میدهد: چگونه زمانپریشی فراتر از یک گسست زمانی ساده، به ابزاری ساختاری برای غنیسازی روایت و خلق معانی عمیقتر تبدیل میشود؟ این پژوهش از روش توصیفی- تحلیلی بهره میبرد و بر چارچوب نظری ژرار ژنت استوار است که با مؤلفههای ترتیب، تداوم و تکرار، امکان تحلیل دقیق ساختار روایی را فراهم میکند. به کمک این رویکرد، میتوان میزان انحراف و بازگشتهای زمانی را در متنها شناسایی کرد و نقش آنها را در شکلگیری ریتم و معنا بررسی نمود. مباحث محوری مقاله به انواع پسنمایی (خارجی، داخلی تکرارشونده و کاذب) و کارکردهای آنها در رمانهای مورد بررسی اختصاص دارد که نشان میدهد کارکرد هر نوع پسنمایی، بسته به بافت روایت و هدف نویسنده متفاوت است. بنابر یافتههای پژوهش، پسنماییهای خارجی به نقد اجتماعی، پسنماییهای داخلی تکرارشونده به بازتاب تراوما و پسنماییهای کاذب به ایجاد شکگرایی روایی و تحریف آگاهانه گذشته ارتباط دارند. توجه به زمانپریشی بهویژه پسنمایی کاذب با تحلیل راوی غیر قابل اعتماد، امکان بررسی دقیق رابطه میان راوی و خوانشگر را قوت میبخشد. همچنین، بررسی تداوم و تکرار در پسنماییهای داخلی تکرارشونده نشان میدهد که چگونه فضای ذهنی شخصیتها بهصورت زنده در ذهن خواننده تجسم مییابد.