نظریه تحلیل رفتار متقابل با تمرکز بر سه حالت نفسانی والد، بالغ و کودک، چارچوبی نظاممند برای تحلیل شخصیت و تعاملات اجتماعی فراهم میکند. این پژوهش با هدف تحلیل رفتار ضحاک در شاهنامه فردوسی قصد دارد به این سوال پاسخ دهد: طبق نظریه تحلیل رفتار متقابل، رفتارهای ضحاک مربوط به کدام یک از ابعاد سه گانه شخصیت اوست؟ و چه آسیبها و آلودگی-هایی در رفتار او قابل مشاهده است؟ روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. یافتهها نشان میدهد که والد تحریف شدۀ ضحاک، تحت تأثیر القائات اهریمن، به جای الگوهای اخلاقی، خشونت و سلطه را درونی میکند. کودک آسیبدیدۀ او، با ریشه در طردشدگی و ترسهای عمیق، به پرخاشگری و نیاز سیری ناپذیر به قدرت تبدیل شده است. از سوی دیگر، غیبت بالغ به معنای ناتوانی در تحلیل واقعیت، باعث تصمیمگیری او بر پایه توهمات و دروغهای ساختگی شده است. این ناهماهنگیهای شخصیت ضحاک، افراد جامعه را به سمت کودک مطیع سوق میدهد که در آن، عقلانیت و عدالت خواهی سرکوب میشود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که استبداد، پیامد آسیبهای روانی است که ریشه در تضادهای بعدهای سهگانه روان، سرکوب هیجانات و ناتوانی در تفکر انتقادی دارد.