پژوهش حاضر با تکیه بر رویکرد تفسیری کلی فورد گیرتز، به بررسی بستهبندی فرهنگمحور در صنایعدستی ایران میپردازد. مسئله اصلی این است که بستهبندی، فراتر از کارکردهای حفاظتی و تجاری، میتواند بهمثابه متنی فرهنگی و نظامی نشانهای عمل کند که حامل مفاهیم هویتی، تاریخی و نمادین است. هدف پژوهش تحلیل ابعاد فرهنگی و معنایی بستهبندی و نشان دادن ظرفیت آن در بازنمایی هویت فرهنگی، ارتقای ارزش ویژند و خلق تجربهای فرهنگی برای مخاطب است. روش تحقیق بهصورت کیفی و توصیفی تحلیلی انجام شده و دادهها با بهرهگیری از منابع کتابخانهای، اسناد تصویری و تحلیل نمونههای منتخب بستهبندی صنایعدستی گردآوری شده است. چارچوب نظری گیرتز، با تأکید بر سه لایه فرهنگ، نماد و معنا، مبنای تحلیل قرار گرفته است. یافتهها نشان دادند که طراحی بستهبندی صنایعدستی در صورت فرهنگمحور بودن، قادر است به بازنمایی هویت فرهنگی، انتقال ارزشهای نمادین و تقویت جایگاه این محصولات در بازارهای داخلی و بینالمللی بیانجامد. عناصر بصری، جنس، ساختار و نوشتار بستهبندی نه تنها بازتابدهنده میراث فرهنگیاند، بلکه امکان تفسیر و تجربهای فرهنگی را برای مخاطب فراهم میآورند. الگوبرداری سطحی از نمونههای غیر ایرانی و کمبود رویکرد هدفمند در طراحی، مانع تحقق ظرفیتهای بستهبندی در توسعه ویژند ملی و تبادل فرهنگی است. در نتیجه، پژوهش نشان میدهد که بستهبندی صنایعدستی باید در جایگاه یک کنش فرهنگی و رسانهای معناپرداز مورد بازاندیشی قرار گیرد. بهکارگیری چارچوب تفسیری گیرتز میتواند بستری نظری برای ارتقای بستهبندی از سطح ابزار به سطح پدیدهای فرهنگی فراهم آورد؛ پدیدهای که نقش فعالی در بازآفرینی هویت فرهنگی، تداوم سنتها و تقویت تعاملات بین فرهنگی ایفا میکند.