محمد اقبال لاهوری، متفکر برجسته جهان اسلام، با رویکردی نوین به مفهوم حدیث، اجتهاد را به عنوان ابزاری برای پویایی و تحول دینی مطرح کرده است. او بر این باور بود که حدیث، در کنار قرآن، یکی از منابع اصلی شریعت است، اما تفسیر آن می بایست با در نظر گرفتن مقتضیات زمان صورت بگیرد. از دیدگاه اقبال، اجتهاد نیرویی ضروری برای انطباق آموزههای دینی با تحولات اجتماعی و سیاسی است. پرسش اصلی پژوهش این است که اقبال چگونه حدیث را در بستر اجتهاد تفسیر کرده و چه معیارهایی برای تطبیق آن با نیازهای معاصر ارائه میدهد؟ فرضیه تحقیق بر این مبنا است که اقبال لاهوری حدیث را نه صرفاً به عنوان مجموعهای از گزارههای ثابت، بلکه منبعی پویا و قابل تفسیر در راستای تحول دینی و اجتماعی می دانست.