پیشینه و اهداف: در دهههای اخیر، گسترش فناوریهای نوین آموزشی موجب دگرگونی عمیق در شیوههای یاددهی و یادگیری شده و توجه پژوهشگران و معلمان را به روشهای فعال و دانشآموزمحور جلب کرده است. در این میان، کلاس معکوس با جابهجایی نقش آموزش مستقیم از محیط کلاس به فضای خارج از مدرسه، فرصت بیشتری برای تعامل، تمرین و تفکر انتقادی در کلاس فراهم میکند. از سوی دیگر، یادگیری خرد با ارائۀ محتوا در قالب بخشهای کوتاه، هدفمند و دسترسشده، امکان یادگیری تدریجی و شخصیسازیشده را ایجاد میکند و به کاهش بارشناختی کمک میکند. با وجود رشد روزافزون استفاده از این دو رویکرد در نظامهای آموزشی پیشرفته، همچنان شواهد تجربی کافی دربارۀ اثربخشی نسبی آنها بر ابعاد مختلف یادگیری در مقاطع پایینتر تحصیلی در دسترس نیست. درگیری تحصیلی بهعنوان شاخصی کلیدی برای موفقیت و تداوم یادگیری شناخته میشود و شامل ابعادشناختی، عاطفی و رفتاری است، بررسی تأثیر روشهای نوین تدریس بر آن میتواند راهگشای بهبود کیفیت آموزش در مدارس ابتدایی باشد. روشها: این مطالعه بهروش شبهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل انجام گرفت. جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانشآموزان دختر پایۀ دوم ابتدایی مدارس دولتی شهر اراک در سال تحصیلی 1402-1403 بود. از این جامعه نمونهای به حجم 105 نفر از مدرسۀ ابتدایی دخترانۀ مهندس ابریشمی بهروش دردسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه (کلاس معکوس، یادگیری خرد و کنترل) تخصیص یافتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامۀ استاندارد درگیری تحصیلی ریو و پرسشنامۀ بارشناختی پاس و ون مرینبور بود. مداخلۀ آموزشی بهمدت هشت هفته اجرا شد که در آن گروه کلاس معکوس از ویدئوهای آموزشی پیش از کلاس و فعالیتهای تعاملی حضوری و گروه یادگیری خرد از محتوای آموزشی کوتاه دیجیتال و جلسات تکمیلی بهره بردند؛ درحالیکه گروه کنترل آموزش سنتی دریافت کرد. دادهها با روشهای آماری توصیفی و استنباطی (تحلیل کوواریانس) تحلیل شدند. یافتهها: بررسی مفروضههای آماری نشان داد شرایط لازم برای اجرای تحلیل کوواریانس فراهم بوده است. نتایج حاکی از تفاوت معنادار بین گروهها در نمرات درگیری تحصیلی کل پس از تعدیل اثر پیشآزمون بود] 26/0 η²=، 001/0> p 85/17 = )2،100 [F(. مقایسههای زوجی نشان داد یادگیری خرد در تمامی ابعاد درگیری تحصیلی (شناختی، عاطفی و رفتاری) و همچنین در کاهش بارشناختی] 44/0 η²=، 001/0> , p 52/39 = )2،100 [F( عملکرد بهتری نسبت به کلاس معکوس و گروه کنترل ( 05/0>p) داشته است. آزمون پیگیری دو هفته بعد پایداری برتری یادگیری خرد را تأیید کرد. کلاس معکوس نیز اگرچه نسبت به روش سنتی برتری نشان داد؛ اما اثربخشی آن در مقایسه با یادگیری خرد کمتر بود. نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد که یادگیری خرد بهدلیل ساختار منعطف، ارائۀ تدریجی محتوا و توانایی در کاهش مؤثر بارشناختی، میتواند بهعنوان راهبردی آموزشی کارآمد برای افزایش درگیریشناختی، عاطفی و رفتاری دانشآموزان دورۀ ابتدایی به کار گرفته شود. این یافتهها بر اهمیت توجه به اصول طراحی آموزشی متناسب با ویژگیهای شناختی و رشدی یادگیرندگان تأکید میکند و بیانگر آن است که بهرهگیری از یادگیری خرد در کنار روشهای مرسوم، میتواند به ارتقای کیفیت فرایند تدریس و یادگیری کمک شایانی کند. علاوه بر این، نتایج پژوهش حاضر بر لزوم آموزش و توانمندسازی معلمان در زمینۀ طراحی و اجرای محتوای خرد یادگیری تأکید دارد؛ چراکه آشنایی با اصول این رویکرد میتواند زمینهساز استفادۀ خلاقانه از فناوریهای آموزشی، افزایش انگیزش تحصیلی و ارتقای سطح مشارکت فعال دانشآموزان شود. بر همین اساس، توصیه میشود سیاستگذاران و مدیران آموزشی با برگزاری دورههای ضمنخدمت، کارگاههای تخصصی و برنامههای توانمندسازی معلمان، زمینۀ کاربست مؤثر یادگیری خود را در مدارس فراهم آورند. بهکارگیری این رویکرد میتواند نهتنها کیفیت یادگیری در درس علوم، بلکه در سایر دروس و موقعیتهای آموزشی را نیز ارتقا بخشد.