مسئله «اشتراط قریشیبودن امام» یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحث در تکوین اندیشه سیاسی اسلامی است که در پیوندی تنگاتنگ با تحولات سیاسی صدر اسلام، بهویژه واقعه سقیفه، شکل گرفته و در سدههای بعد در قالب روایات حدیثی و دستگاههای کلامی تثبیت شده است. در حالی که تحقیقات پیشین عمدتاً به بررسی تاریخیِ استناد به حدیث «الأئمه من قریش» در سقیفه یا تحلیل سیاستهای خلفای نخستین در ترویج برتری قریش پرداختهاند، و برخی دیگر نیز چگونگی بازنمایی جانشینی و مبانی مشروعیتبخشی به خلافت را در متون کهن مورد کاوش قرار دادهاند، پرسش اصلی این مقاله آن است که شرط قریشیبودن تا چه اندازه بازتاب یک نصّ هنجاری نخستین است و تا چه میزان محصول بازخوانیهای پسینی در بستر منازعات قدرت؟ این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد تاریخ اندیشه در معنای صورتبندیشده آن نزد کوئنتین اسکینر و با اتکا به تحلیل کنش گفتاری، میکوشد نشان دهد که احادیثی چون «الأئمه من قریش» را باید در زمینه تاریخی - منازعاتی صدور و بازنقل آنها فهم کرد و از قرائتهای انتزاعی و فرازمانی پرهیز نمود. روش تحقیق، تحلیلی - تاریخی و مبتنی بر مطالعه تطبیقی منابع حدیثی، تاریخی، و کلامی - فقهی است. دادههای روایی در پرتو بستر سیاسی نزاعهای نخستین و نیز در چارچوب نظریه کنش گفتاری بررسی شدهاند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که شرط قریشیبودن بیش از آنکه صرفاً یک گزاره اعتقادی باشد، در مقام یک ابزار گفتمانی برای تحدید دایره مشروعیت سیاسی و مدیریت تعارضهای قبیلهای در جامعه نخستین اسلامی عمل کرده است. این شرط در گذار از عرصه منازعه سیاسی به دستگاه نظری اهلسنّت صورتبندی فقهی یافت و در سنت امامی بهگونهای متفاوت بازتفسیر شد. در نتیجه، فهم دقیق این آموزه مستلزم بازسازی زمینه تاریخی و تحلیل مقاصد کنشگران اولیه است.