تعلیق در آثار شهرنوش پارسیپور بیش از آنکه بر حادثههای بیرونی تکیه داشته باشد، بر تعلیق در وضعیت هستی و هویت شخصیتها استوار است. او با درهمتنیدن امر واقع و امر جادویی، مدام مرز میان «ممکن» و «ناممکن» را جابهجا میکند و خواننده را در تعلیقی روانی و ادراکی نگه میدارد. در رمانهایی چون زنان بدون مردان، تعلیق نه از این که «بعد چه میشود» بلکه از این میآید که «آنچه میبینیم واقعا چیست» و «این زنان تا کجا میتوانند از تقدیر خود فاصله بگیرند». پارسیپور با ریتمی آرام و توصیفهایی ظاهرا ساده، رویدادهای نامنتظر را بیتکلف وارد بافت واقعیت میکند و تعلیق را به بخشی طبیعی از جهان داستان بدل میسازد. این شیوه باعث میشود خواننده مدام بین پذیرش و تردید معلق بماند و در سطحی عمیقتر، تعلیق را در نسبت میان آزادی زنانه و نیروهای سرکوبگر اجتماعی تجربه کند. بنابراین تعلیق در آثار او فقط ابزار سرگرمی نیست، بلکه سازوکاری برای به پرسش کشیدن قوانین واقعیت، قدرت و سرنوشت است.