1405/03/16
مجید منصوری

مجید منصوری

مرتبه علمی: دانشیار
ارکید: 0000-0003-1025-7013
تحصیلات: دکترای تخصصی
شاخص H:
دانشکده: دانشکده ادبیات و زبان های خارجی
اسکولار:
پست الکترونیکی: m-mansoori [at] araku.ac.ir
اسکاپوس:
تلفن:
ریسرچ گیت:

مشخصات پژوهش

عنوان
تحلیل تطبیقی کارکردهای خاطره و هویت در رمانهای گفتگو در کاتدرال و چشمهایش
نوع پژوهش
پایان نامه های تقاضا محور و غیر تقاضا محور
کلیدواژه‌ها
تحلیل تطبیقی-روایت شناسی-رمان
سال 1404
پژوهشگران مجید منصوری(استاد راهنما)، مهرداد اکبری(استاد راهنما)، فائزه شاکری(دانشجو)

چکیده

کارکردهای خاطره و هویت در «گفتگو در کاتدرال» و «چشم‌هایش» به شکلی عمیق و پیچیده درهم تنیده است. در رمانِ ساراماگو، خاطره نه یک بازنماییِ صرف، بلکه نیرویِ سیال و فعالی است که به شخصیت‌ها هویت می‌بخشد و یا آن را دگرگون می‌کند. گذشته، نه به عنوانِ امری سپری‌شده، بلکه به عنوانِ حضوری زنده، روابط، انتخاب‌ها و در نهایت هویتِ شخصیت‌ها را شکل می‌دهد. در سوی دیگر، «چشم‌هایش»ِ بزرگ علوی، خاطره را به عنوانِ بستری برایِ بازسازیِ هویتِ از دست رفته یا مخدوش شده به کار می‌گیرد. شخصیتِ اصلی، از طریقِ یادآوریِ وقایعِ گذشته، سعی در فهمِ موقعیتِ کنونی و تعریفِ دوباره‌یِ خود دارد. هویت در این اثر، حاصلِ دیالکتیکِ مداوم میانِ آنچه که بوده و آنچه که اکنون هست، و یا آنچه که باید باشد، شکل می‌گیرد. در هر دو رمان، خاطره، عنصری کلیدی در شکل‌گیریِ هویتِ فردی است، اما در «گفتگو در کاتدرال»، این روند غالبا به شکلی تراژیک و جبری رخ می‌نماید، در حالی که در «چشم‌هایش»، امید به بازسازی و تعریفِ مجددِ هویت از طریقِ مواجهه با خاطره، حضوری پررنگ‌تر دارد. در نهایت، هر دو اثر نشان می‌دهند که چگونه تاریخِ شخصی و جمعی، در تار و پودِ خاطره تنیده شده و هویتِ انسانی را تعریف می‌کند.