اسطورهها و قصههای عامیانه در فرهنگهای گوناگون، بازتابی از باورهای مشترک و نمادهای کهناند. در این میان، «سیب» از برجستهترین بنمایههای جادویی است که در روایتهای فولکلور نقشهای متنوعی ایفا میکند. این نوشتار به بررسی تطبیقی کارکردهای جادویی سیب در قصههای فولکلور ایرانی و اروپایی بر پایۀ نظریۀ ریختشناسی ولادیمیر پراپ میپردازد. پژوهش بر اساس تحلیل ساختاری پراپ و کدگذاری خویشکاریها، با بهرهگیری از شاخصهای آرنه–تامسون و مارزلف، انجام شده است. دادههای پژوهش از 137 قصۀ ایرانی و 54 قصۀ اروپایی گردآوری شدهاند.تحلیل روایتها نشان میدهد سیب در هر دو فرهنگ دارای کارکردهایی مشابه، از جمله آبستنکنندگی، جوانکنندگی، و دگردیسی است، اما تفاوتهای معناداری نیز دیده میشود. در قصههای ایرانی، سیب اغلب نماد حیات و باروری است (برای نمونه با نقش درویش به عنوان بخشنده)، در حالیکه در قصههای اروپایی بر جنبههای درمانی یا فریبندگی آن تأکید شده است. یافتهها نشان میدهد سیب در قصههای ایرانی عمدتاً با تیپهای 303 و 550* (باروری) و در قصههای اروپایی با تیپهای 301 و 408 (نجات قهرمان) همخوانی دارد. این اشتراکات و تفاوتها ریشه در اسطورههای مشترک و مؤلفههای فرهنگی خاص هر منطقه دارند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که سیب بهعنوان بنمایهای فرافرهنگی، هم در اسطورهها و هم در قصههای فولکلور نقشی کلیدی ایفا میکند. با وجود شباهت در ساختار روایی، کارکرد آن تحت تأثیر جهانبینی هر فرهنگ شکل میگیرد. این مطالعه میتواند به درک بهتر اشتراکات ادبیات شفاهی و بازتولید این نماد در رسانههای معاصر یاری رساند.