در یکی از گونههای روایت جمعی، راوی با وجود بهرهگیری از زاویهدید سومشخص، بازتابدهنده صدای جمعی است. داستان ترس و لرز نوشته غلامحسین ساعدی نمونهای شاخص از این الگوست؛ در حالی که کانون روایی در این اثر برونداستانی است، راوی با موضعگزینی خاص خود، در بافت تعاملات اجتماعی و فرهنگی گروه ادغام میشود و نوعی همسویی با آنها را بروز میدهد. اهمیّت این مطالعه در تحلیل سازوکارهایی است که بدون بهکارگیری ضمیر اوّلشخص جمع، امکان برساخت جمعمحور روایت را فراهم میآورند و همزمان هویتهای گروهی را بازنمایی میکنند. در چارچوب نظری پژوهش، عناصر روایی در پیوند با مفاهیم جامعهشناختی چون دیگری و جامعه بسته بررسی میشوند.