چگونگی «معرفت به اذهان دیگر» یکی از بحثبرانگیزترین مباحث علوم شناختی، اجتماعی و معرفتشناختی است. پدیدارشناسان همانند مکتب رقیب خود، یعنی فلسفه تحلیلی کوشیدهاند پاسخ درخوری به این مسئله بدهند. ایشان برخلاف فلاسفه تحلیلی بر این باورند که هیچ شکاف و دوگانگی میان ذهن و بدن انسان وجود ندارد. ذهن آدمی بدنمند بوده و منویات ذهنی وی بر بدن او که عرصه تجلیات ذهن است، بدون نیاز به هیچگونه استدلال و تلاش نظری، با روش «همدلی» قابل دسترسی مستقیم و بیواسطه است. این پژوهش کوشیده است با روش «کتابخانهای» این دیدگاه را توصیف و تبیین نماید و با روش «تحلیلی انتقادی» دیدگاه مزبور را از منظر حکمت اسلامی ارزیابی کند و در پایان، به این نتیجه دست یابد که از منظر حکمت اسلامی، برخلاف نظر پدیدارشناسان، علم اکثر قریب به اتفاق انسانها به اذهان دیگر از نوع علم حصولی و باواسطه بوده که نیازمند استدلال و تلاش فکری است. در این عرصه، فاعل شناسا به پشتوانه نظریه «احتمال معرفتشناختی» میتواند به کمک باورهای پیشزمینهای و شناختهای پیشین خود که نسبت به انسان، جهان اجتماعی و شخص مورد نظر تحصیل کرده است و همچنین دادههای معتبری که از راه قرائن موجود بهدست میآورد، به درجه قابل اتکایی از معرفت دست یابد و تا ورود دادههای جدیدتر با درجه احتمال بالاتر به آن ملتزم باشد.